کرونا یک پدیده پیچیده و چند وجهی است که حیات کلی و نه فردی انسان و نیز تمدن مدرن را تهدید می‌کند. نخبگان علوم انسانی نیز بهتر است با کرونا از سر تأمل برخورد کنند.

متن زیر یادداشتی از سیدمهدی ناظمی قره باغ است که در ادامه می‌خوانید؛

راقم این سطور، تقریباً دو سال پیش در یادداشتی که در دی ماه ۹۶ در روزنامه صبح نو منتشر شد نوشت: «ما در حال تجربه یکی از شگفت‌ترین برش‌های تاریخ حیات کشور خود هستیم. این شگفتی‌ها فقط به‌خاطر ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه نیست، بلکه از نظر حیات طبیعی نیز وضع سخت و صعبی یافته‌ایم. این وضع سخت نیازمند تفسیر است، ولی تفسیر قابل توجهی در عرصه عمومی حضور ندارد… عادی جلوه‌دادن وضع، همیشه بهترین راه نیست، زمانی که تفاسیر رایج، ضعف‌وناتوانی خود را نشان می‌دهند، باید تلاش کرد برای ظهور تفاسیر راهگشاتر زمینه سازی کرد»

از آن زمان تا کنون، سختی‌ها و شگفتی‌های کشور و جهان نه تنها کمتر نشده است که بیشتر هم شده است. واکنش اولیه آدمیان به این بحران‌ها، واکنشی که بنابر طبع مألوف و اولیه انسان‌ها، امر قابل انتظاری هم هست، تلاش برای تقلیل بحران و فکر نکردن به وجوه تاریک و شناخته نشده آن است. انسان تمام داشته‌های خود را بکار می‌گیرد تا در برابر فهم امر «جدید» مقاومت و بحران‌ها را به یکی از خدایان منتسب کند. اگر قدیم خدای جنگ و صلح، خدای عشق و نفرت و مانند آن بر انسان خشم می‌گرفت، اکنون خدای عقل(ration)، خدای علم(science) و خدایان دیگر فکر مدرن هستند که ما از آنها باید کمک بگیریم و اگر می‌بینیم که این امامزاده‌ها، حاجتی روا نمی‌کنند، مانند هر متدین دیگری، باید آن را منتسب به خود انسان کرد و نه به خدایان. گویی از این نسبیت رادیکال فلسفی در نگاه اول گریز و گزیری نیست. اما این نگاه اول و این نسبیت استعلایی(!) در نگاه دیگری هم قابل کنکاش است و آن نگاه، زمانی هست که به دنبال پیدا کردن راهی و گشایشی برای انسان باشیم. راهی که در آن انسان از بن بست و بحران خارج شود.

این راه، نمی‌تواند تکرار مکررات باشد و اینکه می‌بینیم همه روزه در شبکه‌های اجتماعی یا هر رسانه دیگری (چه فرقی دارند با هم وقتی دیگر رسانه مرجعی وجود ندارد؟) هزاران نفر در حال بازتولید ارتجاعی دیدگاه‌های قبلی خود هستند تا وضع موجود را به شکلی توجیه کنند و آن را در چارچوبهای از پیش تعیین شده و عادی قرار بدهند، نه از سر این است که نخواهند کمکی به هم نوعان کرده باشند، بلکه از این روست که راهی پیش چشم خود نمی‌بینند و چون تنها یک راه می‌بینند، هر بن بستی را باز با همان راه همیشه رفته و جواب ناگرفته، تأویل و تفسیر می‌کنند. از سوی دیگر تا حدی سرخوش از این هستند که مخالفان آنها هم گویی حرفی برای گفتن ندارند و این را دلیلی تلقی می‌کنند برای قوت و قدرت موضع خود، بی آنکه توجه داشته باشند این وضع بی وضعی، این تهدید فزاینده، این بن بست بدون گشایش، این بیراهه و بی معنایی و بی امیدی، بسیار بزرگ‌تر از آن است که با اقاویل عامیانه آنها (آنهایی که فقط عوام مردم نیستند، دست بر قضا بسیاری از آنها تحصیل کرده و استاد دانشگاه و حوزه و اسم و رسم دار هم هستند) تغییر کند. پس به تعبیری، همه هم حق دارند، زیرا مخالفان آنها ضعیفند، چرا که همه ضعیفند و هیچ حرفی برای گفتن باقی نمانده است.

در این دریای مواج عوام زدگی، کسی به این فکر نمی‌کند که بشریت برای اولین بار مقیم «یک» سفینه است و در همین کشتی است که باید با ظلمات کشتی بگیرد و آب حیاتی برای خود دست و پا کند و یا حداقل منتظر بنشیند و ببیند چه پیش می‌آید! اگر انسان‌ها می‌فهمیدند کرونا، عرب و عجم و مؤمن و کافر نمی‌شناسد، (همانطور که زلزله ژاپن و ایران نمی‌شناسد و سیل، پاکستان و ترکیه و تروریسم و دیگر شرور) کمتر از جریان‌های سیاسی بازی می‌خوردند و کمتر بردگی قدرتها را می‌کردند و بیشتر تلاش می‌کردند کمکی به هم نوعان داشته باشند، اگر نمی‌توانند راهی باز کنند. معجزه ندادن امامزاده‌ها یا خاموشی خدایان، در معنای اسطوره‌ای و دینی خود، سخن جدیدی نیست. حتی خشک شدن سرچشمه فکر مدرن هم چیز خیلی جدیدی نیست. آنچه جدید است، این است که هیچگاه مثل امروز و در ماجرای کرونا، بحران فکری به دل مردم کوچه و بازار نزده بود و به همین خاطر است که همه در حال گفتن و ندرتاً هم شنفتن هستند. نگارنده در همان یادداشت سابق الذکر دعوت به تفسیر کرده بود. تفسیر نکردن ماجرا یا تکرار اقاویل سطحی مندرج در جزوات و شبه-کتابهای دینی، دینی برای مردم باقی نخواهد گذاشت. متولیان امور باید راه را باز کنند و تریبون‌های انحصاری خود را در اختیار دانشمندان دینی قرار دهند تا تفاسیر مذهبی دیگر هم بیان شود، شاید که این کار، از دین و معنویت چیزی را نگه دارد. شرور، از مهمترین عوامل بی دینی در سرتاسر جهان است و پاسخ‌های سطحی رایج به این مسأله که خود برآمده از تعالیم سطحی برخی از دانش آموختگان پس از انقلاب است، در حال آسیب زدن جدی به ایمان مردمان است.

از سوی دیگر، نخبگان علوم انسانی نیز بهتر است به ساحت زبان نزدیکتر آیند و با تأسی به استاد بزرگوار دکتر رضا داوری اردکانی که در مدت کوتاهی سه یادداشت قابل توجه نگاشت، با این ماجرا از سر تأمل برخورد کنند و در میانه سخنان قبلی خود و جزوات دانشجویی و … به دنبال پاسخ نگردند. کرونا یک پدیده پیچیده و چند وجهی است که حیات کلی و نه فردی انسان و نیز تمدن مدرن را تهدید می‌کند. اگر نه این کرونا، از کجا معلوم که چند سال بعد با کرونای هولناک‌تری روبرو نشویم؟ مگر در سارس و ابولا و آنفولانزا و مانند آن، چنین روندی طی نشد؟ هر پرسشی غیر از این، تغافل از اصل مسأله و بی توجهی به مافی الضمیر مردمان است. انسان می‌خواهد بداند و باید بداند که شرور چیستند و باید چگونه با آنها برخورد کند و چرا علم و تکنولوژی و اراده جمعی و فردی و مدیریت نظام مند و آزمایشگاه و دموکراسی و واتیکان و قم و زیارتگاه و… نتوانسته است آنها را نابود کند. استادان علوم انسانی ایران، بجای درگیر شدن با این مسأله و تلاش برای فهم پذیر کردن این شرایط دشوار و هول انگیز، در خوش بینانه ترین حالت، یعنی اگر کانال و سایت خود را مبدل به شبکه خبر جهت نشر اطلاعات سخیف روزمره نکنند، با همان ادبیات فلسفی یا تخصصی دیگری که به آن دلبستگی دارند، درباره ماهیت مرگ و زندگی و انسان و جهان داد سخن سر می‌دهند. برخی که از همین هم عقب تر هستند و مکررات شبکه‌های تلویزیونی و ایدئولوژی چرنوبیلیسم بلوک غرب را رنگ و لعابی می‌زنند و تکرار می‌کنند. اگر عوام مردم تابع شبکه‌های تلویزیونی و جنگ روانی قدرتهای بزرگ باشند، جای تعجبی ندارد. اما کسی که خود را استاد دانشگاه و پژوهشگر و نویسنده و هنرمند می‌خواند و نه سکوت می‌کند و نه سخنی از سر تأمل بر زبان دارد و در مقابل همان چیزی را که شب گذشته از شبکه‌های ماهواره‌ای یا شبکه‌های اجتماعی و… شنیده یا خوانده است، با رنگی از ادبیات تخصصی بازگو می‌کند، قطعاً از عوام مردم هم عقب تر و فردی خودفریب و عوام فریب و بی مسؤولیت است.

کرونا علنی شدن بحران عالم و آدم امروز است و این بحران اجازه بی اعتنایی و نادیده گرفته شدن را به کسی نمی‌دهد.

منبع؛ مهر