این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که تحولات چند سال اخیر در جهان عرب چه تأثیری بر آینده روابط دو کشور خواهد داشت؟ در پاسخ به این پرسش می توان گفت با توجه به روند این تحولات، گستره و عمق روابط دو کشور ایران و ترکیه و حوزه های همکاری دو طرف به نظر می رسد این تحولات تأثیر شگرفی بر روابط دو کشور نخواهد داشت.

آینده روابط ایران و ترکیه در پرتو تحولات چند سال اخیر جهان عرب

در آخرین روزهای سال ۲۰۱۰، تحولاتی از تونس آغاز شد که نه تنها دیکتاتور این کشور را از قدرت به پایین کشید، بلکه موجب سقوط دیکتاتورهای دیگر کشورهای عرب همانند مصر، لیبی و یمن نیز شد. دو کشور ایران و ترکیه که دارای روابط پرفرازونشیبی در سال های دور، و روابط رو به رشدی در سالهای اخیر بوده اند و نیز از قدرت های تأثیرگذار در خاورمیانه و جهان اسلام به شمار می روند، همانند برخی دیگر از کشورهای منطقه و قدرت های بزرگ، تلاش کرده اند قدرت و منابع خود را به کار بگیرند تا بتوانند هر چه بیشتر بر روند این تحولات تأثیر بگذارند، اما پرسش این پژوهش این است که تحولات چند سال اخیر در جهان عرب، چه تأثیری بر آینده روابط دو کشور خواهد داشت؟

در پاسخ به این پرسش می توان گفت با توجه به روند این تحولات، گستره و عمق روابط دو کشور ایران و ترکیه و حوزه های همکاری دو طرف به (ویژه حوزه های اقتصادی، سیاسی و امنیتی)، به نظر می رسد این تحولات تأثیر شگرفی بر روابط دو کشور در آینده نخواهد داشت.

اعتراضات مردمی که از تونس آغاز و به سرعت به سایر کشورهای شمال افریقا و خاورمیانه تسری پیدا کرد، نشان از تغییراتی در معادلات سیاسی در منطقه و عرصه بین الملل داشته است، زیرا در آن شاهد افزایش نقش مردم در سیاست و کاهش قدرت دولت ها در مقابله با موج دموکراسی و آزادیخواهی هستیم. بر همین اساس، کشورهای تأثیرگذار منطقه نیز هر یک بر اساس قدرت و تأثیرگذاری خود تلاش کرده اند هر چه بیشتر بر این تحولات تأثیر گذارده و کمتر تأثیرپذیرند. در این میان جمهوری اسلامی ایران با توجه به سابقه استکبارستیزی و استبداد ستیزی خود، تلاش کرده است خود را با این تحولات همراه کرده، مردم این کشورها را با خود همگام کند.

در سوی دیگر، ترکیه نیز از همان ابتدا با توجه به سیاست های اعلانی و اعمالی خود و نظریه های ارائه شده از سوی وزیر خارجه سابق این کشور، احمد داود اوغلو، اقدام به همراهی با مردم کشورهای جهان عرب کرده، تلاش کرده است در راستای اهداف و منافع ملی خود و نزدیکی هر چه بیشتر به مردم کشورهای اسلامی، خود را به عنوان حامی اصلی آنها معرفی کند. این گفته وزیر خارجه سابق ترکیه احمد داود اوغلو، در ترسیم دورنمای سیاست خارجی این کشور در جمع سفرای کشورش بیانگر همین مدعاست: «نباید در پی تاریخ دوید، بلکه باید در داخل آن بود بر آن برو پیشی گرفت. باید پایه های تبدیل ترکیه به قدرتی جهانی را از هم اکنون پی ریزی کنیم. هرگونه ریسک را خواهیم پذیرفت».

ترکیه تلاش دارد با اتکا به ظرفیت های داخلی و نیز همسویی با غرب گام های مهمی برای تحقق اهداف خود بردارد، آرمانهایی که برخی از آن به «احیای امپراتوری سنتی» تعبیر کرده کرده اند. از سوی دیگر استمرار سرعت رشد اقتصادی ترکیه در طول مدت نوسازی این کشور در کنار سیستم سیاسی با محوریت تعدد حزبی باعث شده است تا این کشور به عنوان یک گزینه جذاب برای نخبگان عرب مطرح شود.

این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که تحولات چند سال اخیر در جهان عرب چه تأثیری بر آینده روابط دو کشور خواهد داشت؟ در پاسخ به این پرسش می توان گفت با توجه به روند این تحولات، گستره و عمق روابط دو کشور ایران و ترکیه و حوزه های همکاری دو طرف به ( ویژه حوزه های اقتصادی، سیاسی و امنیتی) به نظر می رسد این تحولات تأثیر شگرفی بر روابط دو کشور نخواهد داشت برای تبیین دیدگاه دو کشور ایران و ترکیه در خصوص تحولات اخیر جهان عرب و تأثیر این تحولات بر آینده روابط این دو کشور، از نظریه سازه انگاری (Constructivism) استفاده می شود تا اوایل دهه ۱۹۹۰ در حوزه روابط بین الملل شاهد مناظره اصلی واقع گرایان و لیبرال ها از یکسو و نظریه پردازان انتقادی و خردگرایان از سوی دیگر بودیم، اما تمام این محورهای مناظره با حضور رویکردی جدید به نام سازه انگاری در عرصه مطالعات و پژوهش روابط بین الملل به چالش کشیده شد.

از نظر مباحث فرا نظری می توان سازه انگاران را در میانه طیف طبیعت گرایان – اثباتگرایان از یک سو و پساساختارگرایان از سوی دیگر و در مباحث محتوایی روابط بین الملل در میانه دو بخش جریان اصلی یعنی واقع گرایی و لیبرالیسم قرار داد. این نگرش برساخت اجتماعی واقعیت تأکید می کند که همه کنش انسانی در فضایی اجتماعی شکل می گیرد و معنا پیدا می کند و این معناسازی است که به واقعیات جهانی شکل می دهد. در تئوری سازه انگاری، هویت ها، هنجارها و فرهنگ نقش مهمی در سیاست های جهانی ایفا می کنند. هویت ها و منافع دولت ها توسط هنجارها، تعاملات و فرهنگ ها ایجاد می شود و این «فرایند » است که موضوع تعامل دولت ها را تعیین می نماید. سازه انگار ی به این امر می پردازد که چگونه هویت ها و هنجارهای اجتماعی مردم می توانند با روابط نهادینه میان آنها گسترش یابد. پس؛ درواقع، روابط میان دولت ها بر اساس معنایی است که آنها برای یکدیگر قائل اند.

در این نظریه، به دلیل آنکه منافع از روابط اجتماعی حاصل می شود و روابط دولت ها باهم بر اساس معنایی است که آنها برای یکدیگر قائلند، پس هویت یک امر رابطه ای است که به معنای درک از خود و انتظارات از دیگران است. عمل نسبت به دیگران بر اساس معنایی است که نسبت به آن کارگزار وجود دارد. همچنین اولویت های بین الملل کارگزاران براثر جامعه پذیری درون جامعه بین الملل حاصل می شود اما نگاه سازه انگاران به هنجارها و قواعد نیز مهم است درزمینه تأکید بر هنجارها با نظریات لیبرال اشتراک دارند، اما تفاوت محسوسی که با لیبرال دارند این است که لیبرالها بر جنبه تنظیمی هنجارها تأکید دارند درحال که سازه انگاران علاوه بر جنبه تنظیمی بر جنبه تکوینی آنها نیز توجه می کنند و بر این اعتقادند که هنجارها در پی فرایندهایی مانند تعاملات به وجود می آیند. تأکید آنها بر نقش تکوینی عوامل فکری آنها در برابر مادی گرایی حاکم بر جریان اصلی در روابط بین الملل قرار می دهد.

درواقع، سازه انگاران کانون بحث را در روابط بین الملل از معرفت شناسی به هستی شناسی منتقل کردند آنها رفتار دولت را در متن اجتماعی آن دولت مورد بررسی قرار می دهند و بازیگران را برحسب معانی ذهنی، زبان و باورهای خود (که متأثر از تلقی های هویتی آنهاست) اقدام به کنش متقابل می کنند که طبق آن واقعیت را می سازند و خود نیز ساخته می شوند. نتیجه طبیعی این امر در بررسی رفتار سیاست خارجی یک کشور بدین شکل است که یک دولت، بر اساس تعریف از هویت خود، جهان اطراف خود را تعریف می کند و بر اساس آن دست به کنش می زند و در این کنش واقعیت نظام بین الملل را می سازد و متقابلاً خود نیز ساخته می شود. این نظریه، دولت را همچنان مهم ترین واحد سیاسی و بازیگر اصلی نظام در تبیین تعاملات بین المللی می داند، زیرا معتقد است حاکمیت و اقتدار معمول بر اساس اصول دولت محوری قرارگرفته است و این دولت ها هستند که به واسطه عملکردهای خود ساختار بین المللی را پدید می آورند.

آنها می گویند روابط بین الملل بی قاعده نیست، بلکه از یک سری اصول و قواعد پیروی می کند. روابط بین الملل تعدادی از کنشگران سیاسی را در برمی گیرد که در تعامل متقابل با یکدیگر می باشند که این تعامل متقابل و مستمر بر اساس قواعد و هنجارهایی که به صورت بین الاذهانی شکل گرفته اند صورت می گیرد؛ بنابراین، ساختار نظام بین الملل شامل هر دو عامل فرهنگی و مادی است، درعین حال ساختارهای فرهنگی موردتوجه بیشتری قرار می گیرند، زیرا هنجارها و هویت در کانون منافع ملی و فراملی قرار دارد. پس منافع و اهداف روابط خارجی بین دولت ها ارتباط نزدیکی با هویت مسلط دولتی دارد.

بنابراین، مطابق نظریه سازه انگاری، برای فهم اینکه چرا دولت ها به منازعه با یکدیگر می- پردازند یا به همکاری اقدام می کنند باید به بررسی این موضوع پرداخت که دولت ها چه تصویری از منافع محیطی که در آن زندگی می کنند دارند. چگونه این تصویر به خط مشی سیاسی و دفاعی تبدیل می شود و در درون این کنش ها نتایجی در روابط بین الملل به وجود می آید که ترکیبی از این تصورات و کنش ها به منازعه و ترکیبی دیگر به همکاری منجر می شود.

درنهایت اینکه در نظریه سازه انگاری هویت گروههای اجتماعی و از آن جمله دولت، دارای بعد داخلی و خارجی است. بعد داخلی آن را هویت ملی می نامند که متشکل از مجموعه هنجارهای مشترک و روایت های مردم آن کشور در طول زمان است. در بعد خارجی نیز آن را هویت دولت می نامند که به جایگاه آن کشور در متن بین المللی ارجاع داده می شود و این متن ها دربردارنده تجربه های تاریخی، نهادها و سازمانهای بین المللی و روابط با سایر دولتها است.

به عنوان مثال، برای شناخت و بررسی هویت ایران و ترکیه و تحلیل بهتر روابط این دو کشور، می باید به روابط دو کشور با کشورهایی دیگر (مانند رژیم صهیونیستی، آمریکا و روسیه) عضویت دو کشور در نهادها (مانند پیمان بغداد، ناتو، سازمان همکاری) و برخی تجربه های تاریخی (مانند امپراتوری های مستقر در دو کشور، جنگ جهانی دوم، جنگ سرد، جنگ ایران و عراق) عنایت داشت

نویسنده در بخش نتیجه گیری معتقد است که در اواخر سال ۲۰۱۰، دیکتاتورهای خاورمیانه و شمال افریقا با چالش های ناشی از خواستههای شهروندان خود مواجه شدند. این اعتراضات برای اولین بار در تونس در ۱۸ دسامبر ۲۰۱۰ آغاز شد و نتیجه آن به سقوط دیکتاتوری ۲۳ ساله رژیم بن علی در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ منجر شد. پس آن از، مردم مصر موفق به برانداختن حسنی مبارک شدند و این تحرکات مردمی به یمن، بحرین، لیبی و به نوعی دیگر به سوریه کشیده شد. این تحولات به نظر می رسد که نه تنها سیاست داخلی این کشورها را تغییر داد، بلکه در ژئوپلیتیک منطقه ای (خاورمیانه و شمال افریقا ) که دربرگیرنده سیستم های سیاسی، منافع ملی، اتحادها و رقابتها است نیز تأثیرگذار بوده، ارزیابی مجدد آنها احساس شد. در این محیط جدید، ترکیه و ایران که قدرت های سیاسی و اقتصادی مهم منطقه به شمار می روند، به دنبال پر کردن خلأ قدرت ایجاد شده هستند.

بیش از چهار سال از بحران سوریه (پانزدهم مارس ۲۰۱۱ به) عنوان اصلی ترین عامل تنش زا در روابط دو کشور می گذرد، اما هنوز اسد بر مسند قدرت است. از دلایل اساسی اشتباه دولت ترکیه در بازیخوانی سوریه می توان به عدم پیشبینی موضع گیری محکم روسیه و چین در حمایت از سوریه، عدم شناخت دقیق از گروه های مخالف دولت، خوش بینی مفرط از همراهی همه طایفه های سنی علیه بشار اسد، پیشبینی نادرست از مشارکت فراگیر کردها و ارزیابی نادرست از میزان وفاداری ارتش سوریه به نظام کشورشان اشاره کر به عبارت دیگر، تحولات اخیر جهان عرب به رقابت سیاسی و ایدئولوژیک میان ترکیه و ایران دامن زده است. سقوط حکومتهای تونس، لیبی، مصر و یمن، در کنار قیام مردم بحرین و جنگ داخلی در سوریه، منجر به ازهم پاشیده شدن نظم سیاسی خاورمیانه شده است.

اینک ترکیه و ایران، هر دو در پی بهره برداری از «نظم نوین» منطقه اند تا بتوانند منافع خود را در خاورمیانه تضمین کنند روابط این دو کشور به واسطه برخی از مسائل، دستخوش تنش هایی جدی است، اما مهمترین عامل ایجاد این تنش های فزاینده، همانگونه که بیان شد، حمایت ترکیه از مخالفان «بشار اسد» رئیس جمهور سوریه است. درحالیکه سوریه تنها هم پیمان حقیقی ایران در خاورمیانه محسوب می شود در طول بحران سوریه، حمایت ایران از بشار اسد تنها به حمایتهای لفظی محدود نشده است، بلکه جمهوری اسلامی ایران اقدام به حمایت های تسلیحاتی و نیز فرستادن برخی از فرماندهان نظامی خود به خاک سوریه برای مقابله با گروه های شورشی و تروریستی، در کنار نیروهای دولت سوریه کرده است. در صورت شکست مخالفان دولت اسد و انتخاب مجدد وی یا رسیدن فردی از نزدیکان او به قدرت، نه تنها مواضع ایران در منطقه تقویت شده، بلکه قدرت محور مقاومت بیش ازپیش ادامه خواهد یافت، اما در صورت سرنگونی اسد و در ادامه، به قدرت رسیدن مخالفان در این کشور، ضربه راهبردی شدیدی به ایران و محور مقاومت وارد خواهد شد این امر ممکن است منجر به افزایش قدرت و نفوذ ترکیه در منطقه شود . ضمن اینکه سناریوی دیگری که باید بدان توجه کرد، احتمال تقسیم سوریه از سوی مخالفان (داخلی و خارجی) اسد است.

این امر در صورت تحقق موجب هر چه پیچیده تر شدن معادلات سوریه و به تبع آن منطقه خواهد شد که البته در بهترین حالت نیز موجب تضعیف این کشور و محور مقاومت خواهد شد. احتمال دیگر در صورت سرنگونی اسد، میدان رقابت اصلی ایران و ترکیه، کشور عراق خواهد بود، زیرا به عراق نیز برای ترکیه و ایران، به میدان رقابت رو رشدی بدل شده است. عقب نشینی سربازان امریکا ازعراق، منجر به ایجاد خلأ قدرتی در این کشور شد که ایران کوشیده است تا آن را پر کند، اما برخوردهای مذهبی میان شیعه و سنی در عراق، ترکیه و ایران را در قالب حامیان دو گروه مخالف رودرروی هم قرار داده است. با وجود اینکه در حال حاضر، رقابت ترکیه و ایران در عراق به اندازه تنش های دو کشور بر سر بحران سوریه جدی نیست، اما در صورت سقوط اسد، این رقابت نیز ممکن است شدت گرفته، با تحریک خشونت های گسترده مذهبی، منجر به بی ثباتی منطقه شود. نکته مهم دیگر اینکه، ادامه طولانی مدت شورش و جنگ داخلی در سوریه ممکن است منجر به ناآرامی شدن بخش کردنشین ترکیه شود مسئله اقلیت کرد نیز تا چندی پیش خاستگاه تنش هایی در میان آنکارا و تهران بوده است.

ترکیه به مورد حمایت قرار گرفتن «حزب کارگران کردستان»، گروه شورشیان کرد ترکیه، از سوی سوریه و ایران مظنون بوده است. با گسترش نا آرامیها در سوریه و سپس پیش روی داعش به داخل این کشور، کنترل حکومت اسد بر مناطق کردنشین حاشیه مرز ترکیه – سوریه کاهش یافته و اینکه چنین فرصتی ممکن است بتواند تمایل جمعیت کرد ترکیه را برای دستیابی به خودمختاری بیشتری تقویت کند، باعث نگرانی عمیق ترکیه شده است. از سوی دیگر، به گمان ترکیه، دمشق و تا اندازه ای تهران ممکن است بخواهند با بهره برداری از آسیب پذیری ترکیه در برابر کردها در پی تحت فشار قرار دادن این کشور برای بازبینی و تغییر سیاست های خود در قبال حکومت سوریه باشند ترکیه نیز با محدودیت های بسیاری روبه رو است. ایالات متحده انتظارات خاص خود را از این کشور به عنوان متحد خود دارد، اما با توجه به وابستگی ترکیه به صادرات انرژی ایران، به ویژه گاز طبیعی، انگیزه آنکارا برای ممانعت از تخریب بیش ازاندازه روابط ترکیه و ایران بسیار بالا است؛ بنابراین، مقامات آمریکایی نباید از آنکارا انتظار داشته باشند که به خود ی خود با طرح های سیاسی امریکا که باهدف مقابله با ایران تنظیم می شود، کاملاً همگام و هماهنگ باشد.

ترکیه کماکان در پی حفظ سطحی از انعطاف پذیری در تنظیم سیاست های خود در قبال ایران خواهد بود و ممکن است در حمایت از برخی از ابتکارات امریکا که به نظر در تقابل با منافع جدی تر این کشور در حفظ رابطه خود با ایران قرار دارد، تردید کن. درعین حال، باید این را پذیرفت که راه و استراتژی ایران و ترکیه تفاوت های زیادی با هم دارد. ترکیه سعی دارد جزو اتحادیه اروپا باشد ؛ متحد آمریکاست و قراردادهای استراتژیک نظامی حتی با رژیم صهیونیستی دارد. همچنین سعی دارد روابطش را با کشورهای اسلامی به ویژه ایران نیز حفظ کند مسلماً دوگانگی زیادی در عملکرد ترکیه وجود دارد، ولی ترک ها این را به عنوان یک استراتژی خاص در روابط بین الملل می دانند وجود این دو خط متفاوت میان دو کشور دوست و همسایه یک واقعیت است و نباید انتظار داشته باشیم که یک نظام لائیک در یک کشور اسلامی و یک نظام کاملاً مذهبی در همسایگی شرقی آن در هر زمینه اتفاق نظر داشته باشند این تفاوت ها، واقعیات زندگی سیاسی و روابط بین الملل است و باید در ارتباطات دیپلماتیک کاملاً واقعگرا بود تاریخ شاهد این ادعاست که روابط دو کشور همواره دچار فراز و نشیب هایی بوده است. باید به این نکته نیز توجه کرد که همانطور که فشارها و تحریم ها علیه ایران وجود دارد، ترک ها نیز تحت فشارهای جدی هستند و کلوپ غربی همیشه انتظارات خاصی از ترکیه دارند ترک ها این مشکل را دارند که هم می خواهند کشورهای اسلامی را راضی نگه دارند و هم نمی خواهند با غربی ها مشکلی داشته باشند و مسلماً در این مسیر دچار تناقض شده و می شوند.

بدون شک نمی توان به صورت همزمان با همه دوست بود. یک انسان یا حتی یک نظام سیاسی، هم باید دافعه داشته باشد و هم جاذبه. جمهوری اسلامی ایران، به دلیل آنکه دیپلماسی و روابط بین الملل خود را بر اصولی مشخص تنظیم و استوار کرده، هم دوستان و هم دشمنانی دارد، ولی ترکیه اینگونه نیست و باید این را به عنوان یک واقعیت پذیرفت.

درمجموع، می توان گفت خط روابط ایران و ترکیه با همه فراز و نشیب های همیشگی به پایین نخواهد آمد ترکها تابه حال سعی کرده اند خود را در کنار ایران و دوست نشان دهند. از نظر اقتصادی نیز آنها دوست دارند روابط شان را با ایران بیش از این نیز افزایش بدهند، زیرا بدون شک تحریم نفتی ایران، جامعه ترکیه را نیز تحت فشار قرار خواهد داد.

همچنین جمهوری اسلامی ایران در روابط دیپلماتیک با ترکیه باید به این نکته دقت کند که رابطه اش با ترکیه تنها رابطه دو کشور مسلمان نیست، بلکه رابطه دو کشوری است که نظام سیاسی شان هم متفاوت است ؛ بنابراین باید در میز مذاکره و روابط دیپلماتیک با ترکیه همه چیز با خونسردی و واقع گرایی تمام در نظر گرفته شود به دلیل آنکه روابط بین الملل، بده، بستان دیپلماتیک است، در این روابط نباید احساسات را دخیل کرد. باید به مقوله «لزوم جدا سازی مقولات مختلف در عملکرد دیپلماتیک» توجه کرد، زیرا اگر ایران حرکت ترکیه در موضوع سوریه را نمی پسندد و با دیدگاه هایش سازگار نیست، نباید آن را به مسائل دیگر داخل کرده، انتظار داشته باشد همه کشورها مثل او فکر کنند ضمن اینکه باید دانست که ممکن است در آینده نزدیک ترکیه نیز مجبور شود از خطی که اکنون درباره سوریه دنبال می کند برگرد.

نویسنده: محمد رحیم عیوضی، عبدالله حسینی

منبع: فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام، سال چهارم، شماره ۱۴، تابستان ۱۳۹۴

هدف پرس شیعه مشارکت در فرایند اطلاع رسانی است از این رو انتشار این مطلب به معنای تایید محتوای آن نیست.