نوشته هایی با برچسب "سلام بر ابراهیم"

شهید ابراهیم هادی راهنمای دوستانش در فتنه ۸۸

شهید ابراهیم هادی راهنمای دوستانش در فتنه ۸۸

دو نفرپائین تپه مشغول دست و پا زدن در یک باتلاق هستند! آنها میخواســتند به جائی بروند، اما هرچه دســت و پا میزدند بیشتر در باتلاق فرو میرفتنــد! ابراهیم رو به آنها کرد و فریاد زد و این آیه را خواند: اَین تَذهبون (به کجا...

ماجرای محاصره گردان کمیل و حنظله در والفجر مقدماتی

ماجرای محاصره گردان کمیل و حنظله در والفجر مقدماتی

همه ساکت شدن... بیسیم چی گفت "میگه برادر یاری با برادر افشردی (شهید حسن باقری) دست داد" این خبر کوتاه یعنی فرمانده گردان حنظله به شهادت رسید... .  علی نصرالله می گوید: از یکی از مسئولین اطلاعات پرسیدم "یعنی چی گردانها محاصره...

اشک شهید ابراهیم هادی به خاطر پیر مرد فقیر

اشک شهید ابراهیم هادی به خاطر پیر مرد فقیر

از آن پیرمرد عذرخواهی کردیم و به راهمان ادامه دادیم. بین راه از آینه موتور دیدم ابراهیم دارد اشک می‌ریزه. هوا هم سرد نبود که به این خاطر آب از چشماش جاری بشه، برای همین اومدم کنار خیابون و با تعجب گفتم:ابرام جون، داری...

تهذیب نفس به روش شهید ابراهیم هادی

تهذیب نفس به روش شهید ابراهیم هادی

اما آنچه که ابراهیم را الگوئی برای تمام دوستانش نمود. دوری ازگناه بود. او به هیچ وجه گرد گناه نمی‌چرخید. حتی جائی که حرف از گناه زده می‌شد سریع موضوع را عوض می‌کرد.  عباس هادی می گوید: یکبار که با ابراهیم صحبت می‌کردم...

شهید ابراهیم هادی و کار برای رضای خدا

شهید ابراهیم هادی و کار برای رضای خدا

از ویژگی‌های ابراهیم این بود که معمولاً کسی از کارهایش مطلع نمی‌شد. بجزکسانی که همراهش بودند و خودشان کارهایش را مشاهده می‌‌کردند. اما خود ابراهیم جز در مواقع ضرورت از کارهایش حرفی نمی‌زد.  عباس هادی می گوید: از...

نجات شهید ابراهیم هادی از مار هنگام ماموریت شناسایی

نجات شهید ابراهیم هادی از مار هنگام ماموریت شناسایی

اگر به سمت مار شلیک می کردیم عراقی ها می فهمیدند. اگر هم فرار می کردیم عراقی ها ما را می دیدند. مار هم به سرعت به سمت ما می آمد. فرصت تصمیم گیری نداشتیم. آب دهانم را فرو دادم. در حالی که ترسیده بودم نشستم و چشمانم را...

روش تربیتی خاص شهید ابراهیم هادی

روش تربیتی خاص شهید ابراهیم هادی

اواخر مجروحیت ابراهیم بود. می خواست برگردد جبهه، یک شب توی کوچه نشسته بودیم و داشت برای من از بچه های سیزده، چهارده ساله در عملیات فتح المبین می گفت. همینطور گفت و گفت تا اینکه آخرش با یک جمله حرفش را زد: با توکل به خدا چه...

ماجرای بوسه خانم دکتر به پیشانی شهید ابراهیم هادی

ماجرای بوسه خانم دکتر به پیشانی شهید ابراهیم هادی

خانم دکتری که مسن تر از بقیه بود و حجاب درستی هم نداشت و خیلی هم تحت تأثیر قرار گرفته بود جلو آمد و سریع گفت: "من کاری به محرم و نامحرم ندارم تو هم مثل پسرمی " و بعد نشست و سر ابراهیم رو بوسید و گفت: "فدای شما جوون ها". قیافه...

شهید ابراهیم هادی : عشقتان را برای خودتان نگه دارید!

شهید ابراهیم هادی : عشقتان را برای خودتان نگه دارید!

شهید ابراهیم هادی می گفت: وقتی عزاداری شما طولانی می شود،اینها خسته می شوند.شما بعد از مقداری عزاداری شام مردم را بدهید. بعد هرچه قدر می خواهید سینه بزنید وعشقبازی کنید،نگذارید مردم در مجلس اهل بیت احساس خستگی...

شهید ابراهیم هادی الگوی فرمانده ارتش

شهید ابراهیم هادی الگوی فرمانده ارتش

آقای مداح گفت: "چیزی که ایشون و دوستانشون به ما یاد دادن این بود که دیگه مهمات و تعداد نفرات کارساز نیست، آنچه که در جنگ‌ها حرف اول رو می‌زنه روحیه نیروهاست، اینها با یه تکبیرچنان ترسی در دل دشمن می‌انداختند که از صد تا...

  • صفحه ی 1 از 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • <