ماجرای اسلام آوردن یک دختر مسیحی توسط شهید علمدار

ماجرای اسلام آوردن یک دختر مسیحی توسط شهید علمدار

در عالم رویا دیدم در بیابانی ایستاده‌ ام دم غروب بود، مردی به طرفم آمد و گفت: زهرا، بیا بیا می‌ خواهم چیزی نشانت بدهم. با تعجب گفتم: آقا ببخشید من زهرا نیستم اسمم ژاکلین است. ولی هرچه می‌ گفتم گوشش بدهکار نبود مرتب زهرا...